قصه های زندگی قصه ای پر درد بود

روزهای بی دل تو روزهای چون مرگ بود

آسمان تیره و تار خورشید غم دارد

ابر جای باران بارش سنگ دارد

یک طرف دل مشغول فارغ از عشق و غزل

آن طر یک عاشق سوخت با درد غزل

درکتاب و قصه ، عشق مانند گل است

گل بی اصل و نسب ، عشق چون خار گل است

یک زمان آبی بود آسمان این دل

چون غزالی زیبا زیر چترت بی دل

آنچنان سنگ شدی که نگاهم سرد است

قصه کتاب عشق روبه پایان درد است

زندگی را کشتی گل عشق پرپر شد

زاغ بالای سرت زندگی از بر شد

دل من طوفانیست ، چشم به راه یک رعد

تا که چشم و دیده شب ببارد بر برگ

قصه عشق به تو قصه دیو و پری ست

من که دیو قصه عشق تو بر یک پری ست