غم
هیچ میدانی چرا شعر من غم است
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۱ ساعت 11:39 توسط فرهاد
|
هیچ میدانی چرا شعر من غم است
چه خوب میشود دمی کنار من باشی
در نگاه اول تو به من خندیدی
دوباره قصه درد دلم آغاز شد
کاش می شد اندکی یاد پرستو ها کنیم
در مسیر سالهای خستگی
در گذر از کوچه باغ زندگی
نام زیبای تو را مثل گلبرگ شقایق
نگاره های قلب من
تمام نا تمام بود
صدایم دائما" بر لب نشیند
من گرفتار دلم ، دل که بیمار تو بود
قلکی دارم من ، بر خلاف مردم
جای پول لحظه تنهای دل می ریزد