کوه یخ

قصه ای آغاز است

غصه درد دلم است

 

ادامه نوشته

ستاره

ستاره های هر شبم

به من نظاره میکنند

 

ادامه نوشته

دریا

به دریایی گرفتارم

که موجش عالمی دارد

 

ادامه نوشته

ضخم درخت

من در ختی خشک و پیرم

که تنم غرقه ضخم است

 

ادامه نوشته

مدعی

دوباره چشم من بارانی و تر است

دو باره این دلم غرق ماتم است

 

ادامه نوشته

عهد و پیمان

یادم آمد یک روز

در درون جنگل

 

ادامه نوشته

یاس

خانه ای دارم من  ، بر بلندای ره بی انتها

که درآن خانه من

 

ادامه نوشته

حرف دل

چه دردی است که انسان حرف انسان را نمی فهمد

 

ادامه نوشته

قفس

هوا سرد است و غمگین است

هوا تاریک و منفور است

 

ادامه نوشته

کویر

دست گرم خورشید

تیغه آتش هور

 

ادامه نوشته

قلب یخی

دیری است که در وادی ما

سخن از مهر و محبت مرده

 

ادامه نوشته

مادر

چراغ خانه روشن کن

که خود خورشید آن هستی

 

ادامه نوشته

روز اوج

به یاد داری که آن روز در اوج بودم

میان چشم یاران چون موج بودم

 

ادامه نوشته

پرستو

بهار اومد پرستو نغمه سرداد

به هرسو شعر هستی رو به سرداد

 

ادامه نوشته

شبنم

گل به شبنم خندید             شبنمش عاشق شد

بی خبر از کارش            که چرا غافل شد

 

ادامه نوشته

سفر تلخ

سفری در راه است

سفری تا ته دور

 

ادامه نوشته

مسیر هستی

تو به دریا دیده ای

  در مسیر زندگی

 

ادامه نوشته

چهره

اندک اندک با خودت روراست باش

صورتک از چهره بردار آزاد باش

 

ادامه نوشته

گناه عشق

میان سایه های وجودم

  خسته و پریشانم

 

ادامه نوشته

برکه

دوست دارم تکه چوبی باشم

 در درون برکه

 

ادامه نوشته

شیشه و سنگ

سنگ چنین گفت به شیشه    تو چرا بی رنگی

 

ادامه نوشته

کوچه باغ

کوچه باغی دارم که در آن خاطره ام می پیچد

 

ادامه نوشته

قفس دل

من دلم میخواهد با تو باشم ، اما چه تفاوت دارد

 

ادامه نوشته

به یاد سهراب

شاید آن روز که سهراب نوشت 

  آب را گل نکنید

  

ادامه نوشته

اشک

اشک

   

ادامه نوشته

پیر خسته

پیر خسته

 

ادامه نوشته

جنگل ویران

جنگل ویران

 

تقدیم به زهرا جان که بی دریغ در حفظ محیط زیست کوشا ست

 

ادامه نوشته

خانه

خانه

خانه ای خواهم ساخت     بر سر تپه ای دور

بر سر راه سفر               سفری تا ته دور

خانه ای خواهم ساخت     برسر برگ و چمن

دور تا دور پر گل           گل سرخ  میخک و یاس

در درون خانه           نیمکتی خواهم ساخت

نیمکت تنهایی        نیمکت همیاری

نیمکت تنهایی       در درون خانه

با صدا روزی گفت    پس کو صاحب خانه

من و تنهایی خود     مینشینیم لب آب

با صبا میگویم      صبر کن ای می ناب

رفت شبهای زیاد    آمد آن صبح قشنگ

صاحب خانه من     آمد از راه به چنگ

بر سر راه سفر     گل می افشانم

گل مریم گل یاس     عطر نر گس با شتاب

در درون خانه           عشق نقش میبندد

همه جا پر ز سرور    همه جایش پر نور

خانه ما پر شد     لبریز از عشق و نیاز

پر ز نور پر زگلاب    لبریز از می ، می ناب

تا کنون این  خانه     پر ز عشق است و سرور

ای کاش در راه دراز     خانه باشد ، می و یار

 

ادامه نوشته

سایه وجود

   سایه وجود

 

ادامه نوشته

عرض سلام و ادب به کلیه دوستان

به نام بخشنده بزرگ   یاور برحق    بنام خداوند ایثار و انصاف

با درود بر تمام دوستان   من فرهاد هستم و خوش وقتم که این وبلاک را ره اندازی نمودم تا دل نوشته های من در آنجا به رسم یادگار باقی بماند از تمامی دوستان که در این مورد مرا یاری دهند سپاسگذار خواهم بود