شمع عشق

مثل شمعی که پروانه عاشق به گردش بودی

شعله خود بیفروختی ، پر و  بالم سوختی

ادامه نوشته

تیشه فرهاد

با درود آغاز کردم پیشه ام

پیشه ام تیشه زدن بر ریشه ام

ادامه نوشته

سرگذشت عشق

سرگذشت غم عشقت بگفتم با شمع

آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد

ادامه نوشته

هراس برگ گل

صدای رازقی در گوشم آید

چکاوکهای عاشق بی پناهند

ادامه نوشته

نوید دل

تمامی سیاه شب به زیر پوست این شهر

غروب را به عشق تو طلاع میکند دلم

ادامه نوشته

توقع

تمام راحتی در جانم این است

توقع دیگر از مردم ندارم

ادامه نوشته

سجود عشق

ای که تمام بودنم

از نظر و نگاه توست

ادامه نوشته

سرزمین

سرزمینی دارم

که در آنجا همه کس تنها یست

ادامه نوشته

ارغوان

پشت یک درب بلند

داخل باغ سپید

ادامه نوشته