پشت در

بسی کوفتم در نیامد صدا
کنم خانه و صاحبش را رها
زبس پشت در خرد و کوچک شدم
نبینی دگر صورتم را نگاه

صوفی دانا

برو ای صوفی دانا برو از منع قافل شو

که تا لب بر می صافی نگویی همچنین کافی

ادامه نوشته

وقت سحر

تبسم بر لبم وقت سحر شد

هوا بر روی من رنگ دگر شد

ادامه نوشته

اندیشه شیرین

دود است نمی بینی از قلب نحیف من

آتش زده ای جانا بر جان شریف من

ادامه نوشته

پند پیر

به یک جای شنیدم من ز پیری

که چون گوشش دهی پندی بگیری

ادامه نوشته

اندیشه وصل

سخت است در اوقاتی با یاد تو سر کردن

آخر چه شود روز عکس تو به بر کردن

ادامه نوشته

باد صبا

ای صبا بوی خوش یار بیار

تن غم دیده بیمار به دلدار بیار

ادامه نوشته

پری رویانه

ساقی بریز یک باده ای

زان ساغرت پیمانه ای

ادامه نوشته

صاحب رویا

ای صاحب رویای من

خوش آمدی بر جان من

ادامه نوشته

برگ خزان

چون برگ خزان بر ره این باغ نشستیم

برخود نگریستیم و وز عشق خجستیم

ادامه نوشته

دهر سلیمان

بی عشق چه میجویی

این دهر سلیمان را

 

ادامه نوشته

گفتار نیک

صد افسوس است که یاران را خبر نیست

دلی چون آسمان را هیچ اثر نیست

ادامه نوشته

شعر ناگفته

گریه های دیده ام تعبیر چیست

ناله های سینه ام تقصیر کیست

ادامه نوشته

مرغ

مرا مرغی بدان جانا
که پر بر زیر باران است

ادامه نوشته

نامه

نامه ات را خواندم

ودلم خط خط شد

ادامه نوشته

فریاد فریاد

زاشک دیده ام چون خون فشاند

ز بهر دیدن دوست فریاد فریاد

ادامه نوشته

خردمند

در خواب یکی خردمند به گوشم میگفت

این عمر گران را تو در خوابی مفت

ادامه نوشته

قصه فرهاد

سخنم از سر عشق است و تو بدت می آید

سخن از مهر و محبت که شود جان به لبت می آید

ادامه نوشته

مرد پوشالی

تو میگویی که در شهرت سخن از عشق ممنوع است

سخن از عاطفه مرده سخن با دوست ممنوع است

ادامه نوشته

باغ دل

بیا چون بلبلی در باغ دل باش

بیا چون طوطی زیبا سخن در کام دل باش

ادامه نوشته

تیغ جفا

غرورم را میان تل خاکستر رها کردی

نمی دانی تو با قلبم چه ها کردی

ادامه نوشته

خار صحرا

بد به حال آن کسانی که بی عشق باختند

در میان زندگی آتش برایم ساختند

ادامه نوشته

زلف سپید

نگاه کن در آینه سپید گشته زلف من

غبار راه عاشقی نشسته بر صدای من

ادامه نوشته

بیغوله زاغان

در این بیغوله که زاغان لانه دارند

سراغی از گل و شبنم نمی یابی

ادامه نوشته

آهن سخت

روزگار از من مطاعی کاملا" سر سخت ساخت

تکه آهن بوده ام حداد تیری سخت ساخت

ادامه نوشته

پرده اسرار

پرده اسرار اگر پاره شود

رازها میان بندگان ضایع شود

ادامه نوشته

نی چوپان

چون ندای بلبلی از کوی برزن ها برفت

یادگار خوب و نیکی بود که از دنیا برفت

ادامه نوشته

قصه درد

قصه های زندگی قصه ای پر درد بود

روزهای بی دل تو روزهای چون مرگ بود

ادامه نوشته

کوه غصه

ای کاشک که با تیشه فرهادی خود

این کوه بلند غصه را بردارم

ادامه نوشته

حلقه زلف

ای که آن حلقه زلفت نشست در یادم

من همان بنده عشقم که تو دادی جانم

ادامه نوشته