آهن سخت
روزگار از من متاعی کاملا" سر سخت ساخت
تکه آهن بوده ام حداد تیری سخت ساخت
من درون کوره این روزگارو این زمین
چون پری بودم که از من تیغ تیزی سخت ساخت
باد و بوران بر تنم سیلی نا حق میزدند
دست بی مهر و وفا با سنگ بر سر میزدند
عاقبت این قلب خامم چون شرر پر درد شد
دست ایام کوه دردی از تن من را بساخت
رنگ رخسارم چنان بی روح و سیمین میشود
دل سرای مهر و عشق است ببین کین میشود
سخت شد این دل مثال آهنی تفتیده شد
قصه عشاق هم سرنوشتش کینه شد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۱ ساعت 10:56 توسط فرهاد
|