نگاه کن در آینه سپید گشته زلف من

غبار راه عاشقی نشسته بر صدای من

هزار راه رفته ام که منزلش تهی بود

زبس پی تو بوده ام بریده شد نگاه من

درون خواب دیده ام که روح ز تن میرود

 صدای سوگ میرسد زه آه و ناله های من

جفا ز تو وفا زمن ، جور زتو مهر زمن

تو خود نظاره میکنی بر این تن نزار من

به رسم سوز عاشقی شکست قامت و دلم

ولی به رسم دلبری شکسته ای تو قلب من

به رفته ام درون کوه برای شرط  و نام تو

نظاره کن که این توی میان بی ستون من