شبنم
گل به شبنم خندید شبنمش عاشق شد
بی خبر از کارش که چرا غافل شد
شبنمک دل می بست گل در ناز نشست
تا که گل بی مهر شد زد و پیمانه شکست
آفتاب داغ و تموز زد سیلی بر آن
شبنمک خشک شد و رفت جای خالی ماند از آن
گل آرام خشک شد از وداع آن یار
رفت بر باد فنا یاد آن گل در باد
یاد شبنم باقیست مانده در دل از یاد
سرخی گل از اوست سببش شبنم عاشق باشد
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 14:4 توسط فرهاد
|