قاب خالی از عکس

عکسهای سوخته

بر سر دیوار است

چونکه قلبی سوخته

در درون دفترم

چند خط و چند اسم

نامها میماند

در درون یک طلسم

سوخت قلب من ز تن

عاقبت آواره  گشت

در میان آن ذغال

خانه ای ویرانه گشت

خانه من دست توست

با نوازش نو بساز

خانه ویرانه را

با دو بوسه تازه ساز

قلب خانه دل است

دل نداری جای نیست

گر تو با بی دل روی

آن خانه را ویرانه چیست