تو مرا نیاز کن

و مرا صدا کن

با تو ای مونس جان

تو مرا نگاه کن

تو به من خندیدی

از پس پنجره روبه حیاط

من به تو دل بستم

از درون باغچه خوب حیاط

با صدای خنده ات

چون نسیم سحری

جان من دوباره شد

در همان در به دری

در میان من و تو آسمان زیبا بود

خاطرات دوستی همه جا پیدا بود

من تو را چون سبد یاس سپید

در درون خانه خاطره ها  پیچیدم

و تو را با نفس باد صبا

در درون نفسم بوییدم

در وجودم نفست

جان دوباره به تن من میداد

در تمام قلبم

نام زیبای تو جاریست ای یار