شهر اقاقیها
دوست دارم هم ره شهر اقاقیها شوم
دوست دارم در رهم هم پا با دریا روم
از میان جنگل و کوه و بیابان بگذرم
در مسیرم سر به اقیا نوس و دریاها زنم
دوست دارم همچو روحی در مسیر زندگی
بی هیاهو در مسیر خواب و رویاها شوم
دوست دارم بر سر گلبرگ یاس و اطلسی
همچو زنبوری میان تاب آن گلها روم
دوست دارم بر سر کوه بلند دوستی
همچو پروانه به گرد شمع سوزانی زنم
دوست دارم همچو نوری بر فراز زندگی
همچو خورشید درون سوز نور بر دنیا زنم
دوست دارم تا بفهمانم که من
بی توقع در پی این آرزوها میروم
+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 11:17 توسط فرهاد
|