حصار تن
مرا بشکن ز این تن ، چون حصاری بر من است
در درونم عشق پرواز چون که بازی در من است
با دو بالم میکشم پر تا رسم بر آسمان
از وجود خود کشم پر چون عقاب در کهکشان
این تن است دربان ما جانا اسیر خود شدیم
با دو دست در بر گرفته چون حصار خود شدیم
روح آدم چون به پرواز وجود خود رود
آشکار گردد وجودش چون به رقص جان رود
پس توای جانان من رخت بدن ویرانه کن
قلب از سینه برون آر روح را پروانه کن
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 16:40 توسط فرهاد
|