هزاران بار توبه ام بشکسته ام من

هزاران بار در رهت بنشسته ام من

به امید نگاه از جانب تو

هزاران بار قلب خود بشکسته ام من

به راهت من هزاران بار رفتم

در میخانه و بتخانه بستم

که شاید روی تو من خوب بینم

نظر بر کوی تو دائم نشینم

ولی جانا ز بس نا مهربانی

هزاران بار عهد در سینه بستم

که با نا مهربانان جان نبندم

برای شادیش دائم نخندم

ولی هر گز نشد یادت فراموش

نرفت مهرت دیگر از دل و آغوش

شکستم عهد خود در محضر دل

که تا چشمم به راه چشمت افتاد