تو رفتی و صدایم پا به پایت با تو آمد

تو رفتی و سکوت کوچه نیز همراهت آمد

تو رفتی و نگاهم هم به دنبال نگاهت

به مرز خوب بودن تا شفق دنبالت آمد

تو رفتی و دوچشمم سوی خود را

به قربانگاه عشقت با تو راهی کرد

تو رفتی و گمانم ماه شب نیز با تو آمد

که کوچه سخت تاریک است ز راهی کردن ماهش

تو رفتی و شمیم عطر یاست از تنم رفت

تو رفتی و هوای صبح بودن نیز از اینجا رفت

برایم یک صدا آواز جاری بود

تو رفتی و صدای آرزوهایم از اینجا رفت

به پاس بودنت قناری تا سحر آواز سرمیداد

تو رفتی و قناری در نبود بودنت چون بغض پژمردش

صدای گریه سرداده ولی بازهم مدهوش است

تو رفتی و گمانم تا ته دنیا ز چشمم  خون جاری است

تو رفتی و پر پرواز من نیز شعله ور شد

دگر شوق پریدن نیست پر پرواز ممنوع است