تو رفتی
تو رفتی و صدایم پا به پایت با تو آمد
تو رفتی و سکوت کوچه نیز همراهت آمد
تو رفتی و نگاهم هم به دنبال نگاهت
به مرز خوب بودن تا شفق دنبالت آمد
تو رفتی و دوچشمم سوی خود را
به قربانگاه عشقت با تو راهی کرد
تو رفتی و گمانم ماه شب نیز با تو آمد
که کوچه سخت تاریک است ز راهی کردن ماهش
تو رفتی و شمیم عطر یاست از تنم رفت
تو رفتی و هوای صبح بودن نیز از اینجا رفت
برایم یک صدا آواز جاری بود
تو رفتی و صدای آرزوهایم از اینجا رفت
به پاس بودنت قناری تا سحر آواز سرمیداد
تو رفتی و قناری در نبود بودنت چون بغض پژمردش
صدای گریه سرداده ولی بازهم مدهوش است
تو رفتی و گمانم تا ته دنیا ز چشمم خون جاری است
تو رفتی و پر پرواز من نیز شعله ور شد
دگر شوق پریدن نیست پر پرواز ممنوع است
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 8:14 توسط فرهاد
|