گرفتار دل
من گرفتار دلم ، دل که بیمار تو بود
من سرا پا آتشم ، در دلت چون آب بود
من اسیر چشم تو ، تو نگاهت خواب بود
من صدای جنگلم ، صورتت در ماه بود
اسم او صحرا بود ، دل او دریا بود
لقبش تیشه و سنگ ، صورتش زیبا بود
من نگاه عاشقم ، تو نسیم و شبنم
من سئوالی بی جواب ، تو سکوتی مبهم
من سراپا خواهشم ، تو غرور و دشمنی
من نگاه زندگی ، تو هوای رفتی
اسم او دریا بود ، لقبش دنیا بود
در درون قلبش ، زندگی پیدا بود
من نگاهم به تو بود ، تو نگاهت به زمین
من نسیم سحری ، تو هوای راستین
من شروعی دیگر ، تو نگاه واپسین
من تمام بودنم ، تو تمام ماندن
اسم او دنیا بود ، صورتش چون ماه بود
در تمام زندگی ، جای آن اینجا بود
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۱ ساعت 9:40 توسط فرهاد
|