به زیر پرچم شهرم

هزاران چشم خوابیده

هزاران مرد باغیرت

به زیر خاک تابیده

هزاران مرد با ایمان

برای حرف حق خود

به پای چوبه اعدام

کنار دار خوابیده

به جرم عشق بر میهن

ستیز با خشم اهریمن

به جرم جنگ با طاغوت

نبر با خصم و دشمن بود 

به زیر پرچم شهرم

پر پرواز پوسیده

کشاورز خوشه چین گشته

و نانوا نیز خوابیده

به زیر پرچم شهرم

زنی تنها کنار شهر

زبس بی پول و یاور بود

لباس از تن خوابیده

به زیر پرچم شهرم

سجود و سجده ایمان است

کسی دین را نمی داند

ویا قرآن نمی خواند

به زیر پرچشم شهرم

تماما" صورتک دارند

تمام کس به رو لبخند

ولی داغی جگر دارند

به زیر پرچم شهرم

سخن از عشق ممنوع است

صدا و نغمه خاموش است

ولی بیداد در گوش است

به زیر پرچم شهرم

کدام پرچم ، کدام شهرم

درون شهر و جای خود

چنان غربت نشین گشتیم

که هم چو ریگ در جوی

به زیر آب خوابیدیم