کاش می شد اندکی یاد پرستو ها کنیم

یاد باران ، یاد ابر ، یاد طوفانها کنیم

کاش می شد در میسر زندگی

یاد بودن ، یاد رفتن ، یاد فرداها کنیم

کاش می شد در درون فکر خود

سر به دریای دل خود هم زنیم

یا به دریای دلی تکیه زنیم

یاد آواز قناری سر کنیم

کاش می شد همچو کودک بی دریغ

در پی خوبی و زیبایی رویم

کاش می شد مثل گلهای سپید

فکر خود معطوف دشتستان کنیم

کاش می شد همچو کاغذ در درون دفتری

یاد ایام دل خود خوش کنیم

کاش می شد همچو گلبرگ ستاره

فکر بودن در میان جمع یاران را کنیم

کاش می شد فکر بودن ها کنیم

قصد رفتن از میان جمع را از سرکنیم

فکر خود آزاد و بی پروا کنیم