قناری را به بغض و کینه کشتند

صدایش را برای سینه کشتند

دگر آرام ندارد موج سرکش

زبس یاران و پایداران را کشتند

بت طاغوت و استبداد در جهان را

زبس دیوانه بود آن را کشتند

صدای شاپرک در نیمه روز

صدای قاصدک در سینه شب

صدای مرغ مینا همچو شبنم

صدای هر صدا دار را کشتند

به زیر چکمه قدرت

به زیر خاک پر نفرت

به زیر آب پرکینه

برای خواب آیینه

به تصویر درون آن

به آن خندیدن گریان

به آن تو ، به آن من

به حال ما همه چیز را کشتند

نمی دانی چرا اینگونه مظلومیم

برای آن که هرچه زیبا هست را کشتند