کاشک من رود بودم

جاری در دل خاک

پر سلاوت پر طنین

در مسیرم بی باک

سر به جنگل میزنم

بر درخت و بر کویر

تا به دریا میرسم

گرم و آبی زلال

کاشک من کوه باشم

یک ستون روی زمین

جای امن دوستی

دوست با ابر و زمین

از وجود دل خاک

کوه سلاوت دارد

در بلندای زمین

کاشک من گل بودم

یک گل خوب و قشنگ

یک شقایق یا یاس

رازقی بی پرواست

رسم عشق میدادم

در میان دل خاک

راه عاشق این است

چون گل است در دل خاک

کاشک درختی بودم

سربلند و پر غرور

مثل سروی زیبا

مثل بیدی مجنون

چتر میساختم من

از وجود و دستم

بر سر هر موجود

که نشیند بر من