کاشک
کاشک من رود بودم
جاری در دل خاک
پر سلاوت پر طنین
در مسیرم بی باک
سر به جنگل میزنم
بر درخت و بر کویر
تا به دریا میرسم
گرم و آبی زلال
کاشک من کوه باشم
یک ستون روی زمین
جای امن دوستی
دوست با ابر و زمین
از وجود دل خاک
کوه سلاوت دارد
در بلندای زمین
کاشک من گل بودم
یک گل خوب و قشنگ
یک شقایق یا یاس
رازقی بی پرواست
رسم عشق میدادم
در میان دل خاک
راه عاشق این است
چون گل است در دل خاک
کاشک درختی بودم
سربلند و پر غرور
مثل سروی زیبا
مثل بیدی مجنون
چتر میساختم من
از وجود و دستم
بر سر هر موجود
که نشیند بر من
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 10:55 توسط فرهاد
|