دوچشمت غرق خواب است

که گویی نور ز پیشم رخت بر بسته

و مژگان سیاهت روی هم رفته

گمانم ابر تیره بر نگاهم چتر را بسته

و چشمان قشنگت چون شقایق

در درون  مژگان سیاهت آرامید

و من از پشت شیشه خوب می بینم

که مانند سکوت عطر یاس در رخت آرامی

چه زیبا است این حس که در فصل شب و سرما

چنان گرم است دستانم

که عشقت در وجودم چون چشمه جوشان است

نگاهم بر وجودت چون موج بر دریاست

که هر دم میکنم یادت

که این حس ، حس رویاهاست

تمام حس زیبایی برای قلب زیبایت

برای چشم و ابر و هر آنچه هست زیبایم