نمی دانم چرا دنیا چنین است

همه رنج همه غصه همین است

به زیر چتر این دنیای بی رحم

تمام آدمی در بغض و کین است

برای یک وجب از خاک دنیا

چه ظلمها میکنند در حق جانها

چه سودی دارد این آشفته بازار

که از چوب درخت دسته تبر ساخت

میان صحبت است چون دوست باهم

ولی خنجر بر آستین تیغ بر هم

برای مرگ گل نالان و حیران

ولی جنگل کنیم ویران ویران

به زیر چرخ گاری کودکی ماند

ولی یک مرد نیست تا که آن مرد

یکی میگفت قناری در قفس بود

ولی هیچ کس درب را نگشود

چه درد ها هست در قلب و جانم

نمی دانم بگویم یا نمانم