تنها
نگاهتو از من نگیر
اینجا منو تنها نزار
داری می ری از شهر من
منو با غم رها نزار
این گریه های لعنتی
سوی چشامو می گیره
رفتی از پیش من ولی
گرمات تو دستم میمونه
پاییز شدش از رفتنت
بهار دل خزون شده
چشمامو به دنیا من بستم
غم تو دلم مهمون شده
تو زیر بارون میمونم
آواز تو من میخونم
رفتی و من تنها شدم
آواز تنها میخونم
این سرنوشت لعنتی
دائم تو تنهای بوده
قلب منو قلبت شکست
این سرنوشت سهمم بوده
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۱ ساعت 10:17 توسط فرهاد
|