تیشه فرهاد
با درود آغاز کردم پیشه ام
پیشه ام تیشه زدن بر ریشه ام
می نویسم بر سر کوه بلند
قصه های عشاق با تیشه ام
قصه لیلی و مجنون یک طرف
قصه فرهاد هاست اندیشه ام
بی ستون را کنده ام در این دلم
تخته سنگها را به نقش خاطره
میکند تندیسها روح و دلم
قصه های عشق تو خواهم کشید
بر دل چون سنگ خود با تیشه ام
آن رخ زیبای تو شیرین لقا
عقل و هوشم را گرفت از ریشه ام
سرنوشتم چون نسیم بر باد بود
آن که کوه را کند فرهاد بود
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۱ ساعت 16:39 توسط فرهاد
|