با درود آغاز کردم پیشه ام

پیشه ام تیشه زدن بر ریشه ام

می نویسم بر سر کوه بلند

قصه های عشاق با تیشه ام

قصه لیلی و مجنون یک طرف

قصه فرهاد هاست اندیشه ام

بی ستون را کنده ام در این دلم

تخته سنگها را به نقش خاطره

میکند تندیسها روح و دلم

قصه های عشق تو خواهم کشید

بر دل چون سنگ خود با تیشه ام

آن رخ زیبای تو شیرین لقا

عقل و هوشم را گرفت از ریشه ام

سرنوشتم چون نسیم بر باد بود

آن که کوه را کند فرهاد بود