در مجلس عیاش اگر میرقصی

خوش باش که این عمر گران میگذرد

غم خواره وغمگین اگر بنشستی

خوش باش که این حال نزار میگذرد

در ملک سلیمان بسیارند بلاها

می خانه که هستی خوش باش کین بلا میگذرد

حاصل نشود کام عاشق به معشوق

در حال دعا باش کین جفا میگذرد

صد جمله میان قلب عشاق بود

با عشق که هستی خوش باش که دم میگذرد

یاران چه شود عاقبت جور و حزین ها

با یار که مستی خوش باش که غم میگذرد

هرگز نتوان گفت که فردا چه شود

در حال که هست خوش باش که شب میگذرد

در راه ره عشق نوشتند که دنیا فانیست

پس هر چه که هستی خوش باش که عمر میگذرد