هیچ طعنه مزن کسی که دل داد به تو

شاید که گنه کار کس دل باشد

شاید سخنش ساخته دل باشد

شاید که نگاهت مست و حیرانش کرد

شاید که دلت ساز نیستانش کرد

هیچ طعنه مزن عاشق شیدا را

آن موج شکن زاده دریا را

آن روز که عقل از سر او می بردی

بر مسند عاشقی دلش را بردی

آن روز که بی باده پریشان شد او

بر مجلس عشاق چو رقصان شد او

آن روز که در پیش تو حیران شده بود

در پیش شما خار گلستان شده بود

آنگاه شما طعنه زدی بر حالش

بی آنگه نجسته ای تو از احوالش

هیچ طعنه مزن سرگذشت ما را

این روز سیه سرنوشت ما را

ای کاش تو هم قصه ما میخواندی

تا در ره عشق ما تو هم می ماندی