کوه غصه
ای کاشک که با تیشه فرهادی خود
این کوه بلند غصه را بردارم
ای کاشک که با این قلم در دستم
صد رنگ از این جان و جهان بردارم
ای کاشک که با نفس مسیحای خود
رنج از کمر فقیر پیر بردارم
ای کاشک که با تیر و کمان آرش
صد مرز از این ملک خدا بردارم
ای کاشک که چون رود خروشان در راه
صد جور و جفا از این زمین بردارم
ای کاش که چون سوده گندم با خود
رنج و سخن گرسنگان بردارم
ای کاشک که با یک قدح از این می ناب
روح از بدن و زبان خود بردارم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱ ساعت 9:25 توسط فرهاد
|