ای کاشک که با تیشه فرهادی خود

این کوه بلند غصه را بردارم

ای کاشک که با این قلم در دستم

صد رنگ از این جان و جهان بردارم

ای کاشک که با نفس مسیحای خود

رنج از کمر فقیر پیر بردارم

ای کاشک که با تیر و کمان آرش

صد مرز از این ملک خدا بردارم

ای کاشک که چون رود خروشان در راه

صد جور و جفا از این زمین بردارم

ای کاش که چون سوده گندم با خود

رنج و سخن گرسنگان بردارم

ای کاشک که با یک قدح از این می ناب

روح از بدن و زبان خود بردارم